صفحه اصلی > اخبار 
اخبار > سکوي صبوري براي اقماري‌ها


  چاپ        ارسال به دوست

در گفت و گوي «مشعل» با شهرزاد هاشمي روان‌شناس باليني، عمده مشکلات کارکنان اقماري و خانواده هاي آنان بررسي شد

سکوي صبوري براي اقماري‌ها

 

کارکنان اقماري صنعت نفت و خانواده‌هاي آنان با خواندن اين گفت‌وگو بدون شک راهکارهاي عملي زيادي براي عبور از مشکلات شخصي و خانوادگي خود

خواهند يافت.

«اقماري» واژهاي که شايد بسياري با معناي آن بيگانه باشند. تنها همسر و فرزندان يک نيروي اقماري ميتوانند اين واژه را به معناي حقيقي کلمه درک کنند. بگذاريد اين واژه را از زبان خود آنان برايتان معنا کنم . اقماري يعني نبود حضور مرد درخانه براي همسرو فرزندانش. کافي است چشم بر هم بگذارند تا اين 14 روز هم مثل برق و باد بگذرد و دوباره شروع دلتنگيها، نگرانيها و دلشورهها براي زن و فرزند. شايد خواندن اين گزارهها در نگاه اول حس دلسوزي و ترحم را براي ما برانگيزد و در نهايت بگوييم چه زندگي سختي را سپري ميکنند، اين اقماريها؛ اما خواندن اين جملهها کجا و تجربه آنها کجا؟ اقماري قصه ديگري دارد. کارکنان اقماري 7ماه از سال را در کنار خانوادههايشان نيستند، البته اين تمام ماجرا نيست. استرس، افسردگي و فشارهاي عصبي ناشي از شرايط سخت کاري و مشکلات خانواده را نيز بايد به آن افزود. تمام اين مشکلات ممکن است بعد از چند سال از مرد اقماري، انسان ديگري بسازد، که آن روحيات اوليه را از دست داده است.  حالا چندي است محدوديتها واقتضائات نوبت کاري اقماري، مديران را بر آن داشت تا براي بهبود وضعيت و شرايط آنها چارهاي انديشه کنند.  در اين راستا بار ديگر هفته نامه مشعل به اين موضوع پرداخته و گفت و گويي را با «شهرزادهاشمي» روانشناس باليني انجام داده است که در ادامه ميخوانيد:

براي آغاز گفت‌وگو عمده مشکلات اقماري را چه مي‌دانيد ؟

 نکته مهم اين است که خانواده‌هاي کارکنان اقماري بايد اين موضوع را بپذيرند که سبک زندگي آنها با افراد عادي اندکي متفاوت است. اين که بدانند همسري را که در خيالشان تصور کرده بودند هميشه بايد در کنارشان باشد، را ندارند اين مسئله به خودي خود يک فشار رواني براي آنها است. مخصوصا براي خانواده‌هايي که داراي فرزند هستند اين مشکل حادتر خواهد بود. همين فشار رواني، بزرگترين اختلال و مشکل در اين خانواده‌هاست که در حقيقت يک بحران محسوب مي‌شود. بنابراين مديريت اين بحران براي آنها مشکل است. آنها بايد بتوانند درباره اين موضوع با يکديگر صحبت و راه حل پيدا کنند. در اين خانواده‌ها گاهي ترک خانه با مشاجره همراه است، که البته اين مشاجره‌ها الزاما بخاطر رفتن همسران نيست بلکه ناشي از يک حساسيت است، که خود آنها هم از آن اگاه هستند. بخشي از آن براي دلتنگي و بخش‌هاي ديگر براي اين است که فکر مي‌کنند تمام مشکلات را بايد به تنهايي حل کنند. در طرف ديگر مردي قرار دارد که در شرايط سختي کار مي‌کند وعلاوه برنگراني تامين مخارج خانواده، نگران وضعيت خانواده در زمان نبودش هم است.

 

مشکلات تربيت فرزندان در خانواده‌ها چگونه است؟ راهکارهايي که شما براي جلوگيري از بروز اين مشکل مي‌دهيد، چيست؟

نخستين مسئله در اين زمينه «تک قطبي شدن» فرزندان است، مسئله بعدي که امکان دارد اتفاق بيفتد، اين است که از نظر آنها يک والد خوب مي‌شود و يک والد بد. براي مثال؛ پدري که مدتي را در خانه حضور ندارد. ممکن است خوب شود چون از فضاي خانواده دور است؛ در نتيجه کمتر درگير مشکلات است؛ بنابراين کمتر عصباني مي‌شود و کمتر بايد و نبايد براي آنها تعريف مي‌کند. قاعدتا زماني که برمي‌گردد، فرصت بيشتري را براي سپري کردن با آنها دارد. در اين شرايط فرزندان مي‌پندارند که پدرشان موجود بهتري است. اين تفکر از سوي فرزندان تفکر بدي نيست، اما آگاهي داشتن به آن اهميت دارد . بر حسب شخصيت‌هاي مختلف، اين موضوع ممکن است برعکس باشد؛ به اين صورت که پدر به ميزاني دچار اضطراب مي‌شود که فکر مي‌کند در زمان نبود او کنترل خانواده از دستش خارج شده؛ بنابراين  در زمان حضورش براي فرزندان، چند برابر قانون تعريف مي‌کند. طبيعي است که فرزندان براي رفتن پدر روز شماري مي‌کنند که دوباره ارامش برگردد. اتفاق خطر ناکي که در اين بين ممکن است رخ بدهد اين است که در زمان نبود پدر يا مادر اقماري، آن گروهي که درکنار هم هستند، شخصي که نيست را حذف کنند و موضوعات زندگي را با او درميان نگذارند و او را از حلقه خانواده خارج کنند.

پس قانونمندي افراطي و بي قانوني بيش از حد در اين خانواده‌ها هر کدام به نوعي مشکل آفرين است. بايد توجه داشت فرزندان در هر سني فشار‌هاي دروني زيادي دارند، هر چه کوچکتر باشند اين فشار بيشتر است؛ به اين دليل که قوانين براي آن‌ها بيروني تر است و هر ميزان که بزرگتر مي‌شوند از درون هم قوانيني براي خود تعريف مي‌کنند. اگر در خانه بي قانوني حاکم باشد، فرزندان براي انجام کارها، خود را رها و بي قيد و شرط مي‌بينند، اين موضوع اهميت بسيار دارد چرا که ذهن کودکان در ابتدا سرشار از کارهاي خطرناک است، مثل آسيب زدن به خود و ديگران. و اگر احساس کنند از بيرون هيچ محدوديتي براي آن‌ها نيست، دنيا برايشان ترسناک‌تر مي‌شود. در اين مواقع دو حالت پيش مي‌آيد يا اينکه کودک کارهاي خطرناک را تجربه مي‌کند، که اين تجربه خيلي بزرگتر از حد توان دستگاه گوارش روان او است و يا اينکه چون بيرون هيچ قانوني نيست با پي ريزي قوانين افراطي از خودش مراقبت مي‌کند. اين دو حالت مي‌تواند در پي هم باشند. به اين صورت که کودک خطر را تجربه کند و از آن به بعد بترسد و خود را محصور در قوانيني کند که خودش خلق کرده است.  از طرف ديگر خانه اي با قوانين افراطي همه چيز را محدود مي‌کند. يعني کودک حتي درذهن خود هم نمي‌تواند به برخي مسائل فکر کند. اين مورد هم به نوعي براي فرزندان آسيب زاست. چرا که تنها زمين آزاد براي هر کودک، ذهن اوست . پس بايد توجه داشت لزوما نبايد ديگران از اين افکار با خبر باشند؛ چون قرار نيست همه آنها عملي شوند. اين آگاهي داشتن که، بين فکر تا عمل کودک فاصله است مي‌تواند خانواده‌ها را از نگراني‌هاي بي مورد دور سازد.

راهکاري که مي‌شود پيشنهاد کرد عبارت است از؛

1. در زمان نبود يکي از والدين، براي حل مشکلات از اطرافيان کمک بگيرند تا ميزان فشار روي يک والد، کاهش يابد.

 2. والدين در تربيت فرزندان با يکديگر هماهنگ باشند. اگر در نبود پدر قانوني براي

فرزندان گذاشته مي‌شود، او بايد از آن اطلاع داشته باشد وهمچنين اين قوانين قابل مذاکره باشند، براي وضع اين قانون توافق داشته باشند. چرا که تربيت فرزندان با پدر و مادر به طور همزمان شکل مي‌گيرد بنابراين هماهنگي در تربيت از مهمترين مسائل براي فرزندان است.

 

مراودات عاطفي در اين خانواده‌ها به چه صورت است ؟

همانطور که اشاره کردم در اين موضوع هم،عصبانيت زوجين مي‌تواند به روابط عاطفي آنها آسيب برساند. در اين زمينه دو واکنش وجود دارد؛ يک، خانم به خاطر نبود همسر و دلتنگي زياد در مدتي که مرد حضور دارد دائما در کنار اوست و مي‌خواهد تمام فشاري  را که درنبود او داشته است،  به او منتقل کند،به شکلي که حس کند در تمام اين مدت حضور داشته است. اما نکته اين است که او متوجه اين موضوع نيست که مرد هم در زمان نبودش به موجب کار سنگين فشارهايي را تحمل کرده که به زن  منتقل نکرده است. زنان بايد توجه داشته باشند، مي‌شود خيلي از فشارهايي را که در نبود مرد تحمل کرده اند بازگو نکنند،به زبان ديگر مي‌شود گفت، ولي همه را نگفت. واکنش بعدي درست مقابل اين واکنش است به اين صورت که؛ خانم براي اينکه نمي‌خواهد در نبود مرد دچار دلتنگي شود در زمان حضور او هم به  وي توجهي نمي‌کند و با سردي رفتار مي‌کند. درواقع اقماري بودن يک سوگ دائمي است به اين صورت که هردو طرف مجبور مي‌شوند به صورت دائمي در نبود هم سوگي را تحمل کنند. اين مسئله توان رواني بالايي را مي‌طلبد اما اگر اين خانواده‌ها آگاهي لازم را داشته باشند، مي‌توانند از زندگي در کنار يکديگر لذت ببرند و اين دوره زماني را با آرامش سپري کنند.  بنابراين بهترين کار اين است که به‌جاي نزديک شدن يا دور شدن افراطي بتوانند با يکديگر صحبت کنند. اما بايد در نظر داشته باشند که صحبت کردن هم قوانين خاص خودش را دارد. بايد به شرايط همسرشان آگاه باشند. احساسات و به طور کلي شرايط روحي او را بسنجند و به طور کامل بشناسند تا بتوانند با صحبت کرن به هدف خود، يعني همان آرامش، دست يابند.

 

 پس نياز  به نوعي قانون گذاري براي گفت و‌گو است؟

صحبت کردن بايد به شکلي باشد که طرف مقابل حالت دفاعي به خود نگيرد. در روان‌شناسي به آن مي‌گويند:«پيغام من پيغام تو». گاها وقتي يکي از طرفين شروع به صحبت مي‌کند دائما با گزاره‌هايي همسرش‌ را متهم مي‌کند؛ «تو نبودي»، «تو توجهي نکردي»، «تو کوتاهي کردي» و از اين قبيل جمله‌ها. بايد توجه داشت به هر اندازه استفاده از اين «تو»‌ها تيري به سمت طرف مقابل رها مي‌شود. از طرفي مرد هم در اين موقعيت به گفته‌هاي طرف مقابل گوش نمي‌دهد و فقط در تلاش است جلوي اين تيرها را بگيرد، البته اين رفتار طبيعي است. پس براي جلوگيري از اين مشکل از «من» استفاده کنند به اين شکل که؛ «من تنهام»، «من افسردگي دارم»، «من دلم براي تو تنگ مي‌شود» و. . . اين جمله‌ها اين پيغام را مي‌رساند که تو خوبي و فقط شرايط بد باعث نگراني من شده است. در نتيجه حالت دفاعي گرفتن طرف مقابل کاهش مي‌يابد .  اما در شرايطي که اين راهکارمشکل آنها را حل نکرد و هر دو احساس کردند که حرف هم را نمي‌فهمند، در اين صورت نياز به يک کمک بيروني است. در اينجا زوج‌ها گاهي وسوسه مي‌شوند که نفر سومي را وارد روابط خود کنند. اما سوالي که بايد از خود بپرسند اين است که؛ چرا به‌جاي نفر سوم از يک متخصص استفاده نکنند ؟

 

با توجه به تجربه شما در برخورد با خانواده‌هاي اقماري ميزان طلاق و اعتياد در اين خانواده‌ها چقدر است ؟ توصيه شما به اين افراد در رويارويي با اين دو مشکل چيست ؟

اعتياد در دو حالت ممکن است رخ دهد. در حالت اول فرد احتياج به حمايت عاطفي دارد و از طرف ديگربه خاطر نياز فيزيولوژيکي هم، شخص تحت فشار است و در عين حال از همسر و خانواده دور است که در نتيجه اين نيازها سرکوب مي‌شود. بنابراين فرد احساس مي‌کند مواد مخدر، جايگزين خوبي براي کمبود‌هايش است. به نوعي کار شخص دوم را آن ماده مخدر انجام مي‌دهد. اعتياد مثل داروي روان پزشکي است، زماني از آن استفاده مي‌شود که فرد، شخصي را براي کمک به خود پيدا نمي‌کند به دارويي رو مي‌آورد که شدت اين احساس را کم کند پس مواد مخدر را جايگزين آدم‌ها مي‌کند.  اما دربحث طلاق، فرد مي‌بيند که نمي‌تواند مشکلات را حل کند و از طرفي هم نمي‌تواند آنها را تحمل کند، در نتيجه تصميم به جدايي مي‌گيرد. گاهي شک بين زوجين هم مي‌تواند به جدايي اين افراد دامن بزند. اين سوال براي آنها مطرح مي‌شود که در زمان نبود يکي از زوجين ديگري چه کارانجام مي‌دهد ؟ تنها راه جلوگيري از بروز اين حس بين زوجين برقراري پايه‌هاي اعتماد بين آنها است. مسئله طلاق زماني رخ مي‌دهد که به خاطر احساس شک طرفين نسبت به هم، شکاف عاطفي بين آنها زياد شده باشد. بنابراين اگر زوجين آگاهي‌هاي لازم را نداشته باشند اين ترک‌ها به شکاف‌هاي عميقي بدل مي‌شود که ترميم شدني نيست.  البته اين نکته نيز وجود دارد که اقماري بودن براي برخي ممکن است بد هم نباشد. به اين صورت که برخي از افراد نمي‌توانند قرابت طولاني مدت را تحمل کنند به اين منظور اقماري بودن براي آن‌ها يک امر مثبت است. چرا که مشکلاتي که برخي براي بودن‌هاي طولاني تجربه مي‌کنند،  اين دسته از افراد تجربه نخواهند کرد.  مشکلي که براي اين افراد ايجاد مي‌شود بعد از تغيير شغل مرد از کار اقماري است. بنابراين آنها بايد آمادگي لازم را براي رويارويي با مشکلات بعد از تغيير شغل مرد و انتخاب شغل ثابت داشته باشند.

 

درباره مسئله جايگزيني نفر سوم در زندگي هر يک از زوجين در خانواده‌هاي اقماري چطور؟ راهکار جلوگيري از احتمال چنين خطايي را چه مي‌دانيد؟

احتمال جايگزيني شخص سوم براي دو طرف دور از تصور نخواهد بود.   در اين مورد خانم‌ها بايد بيشتر مراقبت کنند. اين افکار که همسر من حضور ندارد و «من بايد با کسي حرف بزنم»، پس مجبور به جايگزيني فرد ديگري خواهم شد بسيار مشکل آفرين خواهد بود. بايد مراقب روابط باشند و دائما نقاط عاطفي‌شان را تقويت کنند تا دچار اين دسته از مشکلات نشوند. بايد در نظر داشت که هميشه يک شکافي براي ورود نفر سوم وجود دارد. به عبارت ديگر تا شکافي نباشد نفر سومي وارد نخواهد شد. ولي اين نکته قابل تامل است که زوجين نفر سوم را نمي‌آورند که از دست نفر اول راحت شوند. در هر رابطه اي چه در خانواده‌هاي اقماري و چه در خانواده‌هاي غيراقماري اگر اين مشکل وجود دارد به اين معنا نيست که افراد بخواهند کسي را جايگزين ديگري کنند، بلکه نفر سوم را وارد رابطه مي‌کنند تا به نوعي با پر کردن خلاء‌هاي عاطفي، بتوانند با نفر اول بمانند. بنابراين در بيشتر مواقع نفر سوم صرفا يک ابزار است. در واقع نفر سوم حکم دارو را براي افراد دارد که مي‌توانند با او مشکلات را تحمل کنند و چه بسا در مواقعي که نمي‌توانند شرايط را بپذيرند با وجود او راحت تر مشکلات را مي‌پذيرند. راه حل اين مشکل فقط صحبت کردن و گفت‌وگو بين طرفين است. اينکه نگذارند فاصله‌اي ايجاد شود که در آينده با نفر سوم پر شود. اينکه اين شخص سوم تا کي مي‌تواند مفيد واقع شود و آيا وجود او واقعا مفيد خواهد بود يا خير ؟ سوالي است که بايد از خودشان بپرسند. بايد آگاه باشند که نفر سوم همه چيز را پيچيده تر خواهد کرد. زيرا افراد بايد برا ي آن بهايي را که همان آرامش است بپردازند.

خانم‌هاشمي از نظر شما بيشترين آسيب متوجه کارکنان است يا خانواده‌هاي آنان؟

به عقيده من نبايد اين دو را از يکديگر جدا کرد، مي‌توان گفت هردو با هم اشتباه مي‌کنند و هر دو با هم در معرض آسيب قرار مي‌گيرند. جدا کردن اين دو از هم مارا به بيراهه مي‌برد. اگر بگوييم اول خانواده‌ها واجب هستند بعد کارمندان يا برعکس، باعث مي‌شود راجع به طرفي که فکر مي‌کنيم در شرايط بهتري است، غفلت کنيم.

 

نظر شما درباره شکل گيري و کارايي گروه‌هاي حمايتي براي مرتفع کردن اين مشکلات چيست ؟

گروه‌ها بسيارتاثير گذار هستند. اصولا اساس تشکيل گروه‌هاي حمايتي، افرادي با يک درد مشترک است. فوايد تشکيل اين گروه‌ها به اين شکل است که وقتي افراد بدانند که فقط خودشان درگير اين مشکلات نيستند، باعث مي‌شود شرايط زندگي را بهتر درک کنند. اين افراد به گونه‌اي، نقش آينه را براي هم ايفا مي‌کنند که احساسشان را به يکديگر انعکاس مي‌دهند. ممکن است در شرايطي به‌جاي گروه‌هاي حمايتي، خانواده‌هاي اقماري با يکديگر ارتباط برقرار کنند و درد‌هاي مشترک‌شان را با يکديگر در ميان گذارند که اين مسئله نيز موجب مي‌شود، راحت تر با مشکلات رو به رو شوند. پس گرو‌ه‌هاي اجتماعي کوچکي را شکل مي‌دهند تا بتوانند فشارروحي خود را تقسيم کنند.  بنابراين مي‌توان دونوع گروه حمايتي را نام برد؛   گروه حمايتي اي که خود افراد تشکيل مي‌دهند که عموما همان خانواده‌هاي اقماري هستند و  گروه ديگر که در ميان آنها يک تسهيل‌گر هم حضور دارد. چرا که ممکن است در اين گروه‌ها راهکارهايي مطرح شود که آسيب زا است. فرد تسهيل گر که حکم راهنما را دارد، مي‌تواند از بروز اين آسيب‌ها جلوگيري کند.

 

توصيه شما به مديران و مسئولان کارکنان اقماري چيست ؟

توصيه من به مسئولان اين است که اول حال خودشان خوب باشد تا بتوانند حال کارمندان را هم خوب کنند. اگر از نظر اقتصادي نمي‌توانند کاري براي آنها انجام دهند ، گوش شنواي اين کارمندان باشند و حداقل پيگير تشکيل گروه‌هاي حمايتي براي آنها باشند. چرا که هرقدر کارمندان از نظر رواني در سلامت باشند، کار با کيفيت‌تري تحويل خواهند داد.

 

شادي بهرامعليان


١٠:١٥ - سه شنبه ١٧ مرداد ١٣٩٦    /    شماره : ١٠٧٧٨    /    تعداد نمایش : ٨٧



خروج




دسترسی سریع
تابلو اعلانات
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 9636252
 بازدید امروز : 8291
 کل بازدید : 28434576
 بازدیدکنندگان آنلاين : 11
 زمان بازدید : 0.4709